تبلیغات
طلبه راهی - مطالب ابر طلبه
 
طلبه راهی
به نظر من طلبگی فقط طلب علم نیست طلب عشق هم هست
درباره وبلاگ


بعد از چهار پنج سال جستجوی دانش و دانش آموختگی در دانشگاه با همه خاطرات تلخ و شیرینش ؛ شش سال قبل وارد حوزه شدم برای طلب علم و معرفت و هر روز بیشتر از دیروز طعم شیرینش را حس می کنم...

اکنون در قم زندگی می کنم و مدتی است که مفتخر به پوشیدن لباس مقدس روحانیت شده ام ، باشد که سرباز خوبی باشم...

در گذشته در وبلاگ تا بی نهایت... مطلب می نوشتم لینک را در قسمت پیوندهای وبلاگ گذاشته ام...

...راه دراز است و فرصت کم پس باید حرکت کرد و راهی شد

مدیر وبلاگ : صادق سرمست
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .

من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام.
ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»...

اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

جملات بالا نوشته های شهید والا مقام سید مرتضی آوینی است کسی که اول کامران بود اما مسیر زندگی اش را تغییر داد و مرتضی شد. و این تغییر نه فقط دراسم و ظاهر که در عمق و باطن وجودش هم ریشه دوانده بود. شهیدی که تحولات انقلاب اسلامی به قلب او هم رسید و ظاهر و باطنش را با هم تغییر داد.1

من شیفته این جملات شهید آوینی هستم احساس می کنم که خیلی از جوان ها اگر بدانند که دلسوزان از یک مسیر طی شده با آنها سخن می گویند پذیرش سخن و نصیحت دلسوز برایشان آسان تر می شود.2

اما یکی از عللی که باعث شده من شیفته این جملات سید شهیدان اهل قلم بشوم این است که گویی این جملات شرح حال من هم هست!
آری جوان تر- 3 - که بودم سال های قبل از ورود به حوزه علمیه در دانشگاه درس می خواندم درسته که سبیل نیچه ای یا ریش پرفسوری نداشتم ولی سالها در یکی از بزرگترین دانشگاههای کشور دانشجویی کردم.

دانشجویی؛ هم به معنای در جستجوی دانش بودنش و هم به معنای کارهایی که دانشجویان می کنند مثل همین حرف های قلمبه سلمبه و کارهای سیاسی و شیطنت های دانشجویی و ...

و بعد از گرفتن لیسانس وارد جایی شدم که تقریبا همه هم قطارانم از یک راه طی شده به آنجا رسیدند.
وارد حوزه ای شدم که همه طلبه های آن فارغ التحصیل دانشگاهند و لیسانس و فوق لیسانس و دکتر هستند. از پزشک و مهندس تا حقوق دان و زبان دان...

من و دوستانم برای جوان تر ها و دوستانمان حرف ها داریم از یک راه طی شده و مگر نه این است که آزموده را آزمودن خطاست؟؟؟

دنبال پوچی و نیستی و فرهنگ غلط غربی رفتن خطاست. دنبال هوا و هوس رفتن و باری به هر جهت بودن خطاست. حزب باد بودن خطاست. روزمرگی و روز مرگی خطاست و....

و من دوستانم اینجا آمدیم از یک راه طی شده از یک مسیر امتحان شده و دوست داشتیم ابتدای این راه می نوشتیم مسیر مسدود است تا کسی وارد نشود و یا می نوشتیم احتمال ریزش کوه تا کسی صدمه نبیند...

اما چه می شود کرد زندگی است و زیر و بالا و آزمایش ها یش و نمیشود تجربه را بلوتوث کرد!!-4- ام می شود با فکر درست و کمک گرفتن از تجربیات دیگران و توکل به خدا راه درست را پیدا کرد.


پی نوشت ها :

1- بعضی بعد از انقلاب فقط ظاهرشان متحول شد!
2- گفتم دلسوز نگفتم بزرگتر چون گاهی آدم دلسوز هم سن خود و بزرگتر از خود را هم نصیحت می کند
3- یعنی الان هم جوانم 30 سال بیشتر ندارم
مهمترین پی نوشت 4 - اگر گفتم دانشگاه بودیم و حالا حوزه هستیم و از یک راه طی شده آمده ایم به معنی نفی دانشگاه نیست. من از دانشگاه به حوزه رسیدم. منظور نفی آثار منفی که متاسفانه در برخی تاریکفکران دیده می شود بود مثل دین گریزی و غرب زدگی و ...





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید آوینی، سید شهیدان اهل قلم، دانشگاه، حوزه، طلبه، دانشجو، راه طی شده،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 فروردین 1395
صادق سرمست
یکی از دوستان در یکی از شبکه های مجازی این متن را برام فرستاده بود و نظرم را خواست:

بیاییم آخوند بشویم
آیا میدانید: آخوندها معاف ازسربازی هستند؟ آیا میدانید:
آخوندها قاضی میشوند…
در اداره ها استخدام میشوند…
در وزارت ارشاد…
گمرک و...کار میکنند
اما هیچ اخوندی در کارخانه کار نمیکند؟ کمی فکر کنید ایا تاکنون اخوند رادر کارخانه به عنوان کارگر دیده اید؟ آنها بیشتر در شرکت نفت... وزارت خارجه... وزارت دادگستری و وزارت کشور مشعولند چون در انجا پول زیاد است آیا می دانید
شغل اصلی آنان معلمی است ولی چون در اموزش و پرورش پول وجود ندارد حضور ی ندارند واین شغل را انتخاب نمی کنند
آیا میدانستید دانشجویان باید ترمی بالای یک میلیون تومن بابت درس خوندن پرداخت کنن و آخوندا همین مقدار را بابت درس خواندن دریافت میکنند؟
آیا تا کنون دیده اید آخوندی برای شفای فرزندش یا خودش خود را به امام زاده یا صحن امام رضا زنجیر کند؟
آیا دیده اید آخوندی نذری درست کنه و بین مردم تقسیم کند؟
آیا دیده اید دادگاه محاکمه آخوندی پخش بشه؟
چرا دکتر بیکار داریم ولی هیچ آخوند بیکاری نداریم؟
بیایید آخوند بشویم! اینجا دیاریست ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﻯ ﺿﺪ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ و به بهترین بیمارستانهای دنیا میروند ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺪ...
و مردم ساده دل را برای مداوا به امامزاده ها میفرستند!!!


من هم در جواب این متن رو نوشتم:
معافیت آخوندا از سربازی مثل دانشجوها معافیت تحصیلیه. آخوندها هم سربازی میرن.
برای قضاوت و ادارات و ... هم امتحانهای بسیار سختی ازشون میگیرن همون امتحانایی که از فارغ التحصیلان حقوق می گیرن
برخی مشاغل هست که اگر کسی اون مشاغل رو داشته باشه پول خوبی داره مثل استادی در دانشگاه و قضاوت و ... خوب بیشتر اساتید دانشگاهها و  قضات غیر آخوند هستند
شغل اصلی آخوند تبلیغ و بیان دینه ، معلمی در مدارس وظیفه دانش آموخته های رشته های تربیت معلمه.
بیشتر آخوندا در مناسبتهایی که حوزه به خاطر تبلیغ تعطیل است در روستاهای محروم با کمترین امکانات و با سختی های فراوان به دین و مردم خدمت می کنن
نمونه ش پل کابلی که باعث قطع انگشتان کودکان میشد و با پیگیری های مبلغین رسانه ای شد
خیلی از طلاب رو میشناسم که در حداقل های زندگی مانده اند استادم تعریف می کرد که دوستش به خاطر بی پولی دختر پنج ساله اش رو که سرما خورده بود نتونست درمان کنه و دختر بیچاره سینه پهلو کرد و مرد...
مسیحیت برای همه دنیا برنامه ریزی می کنه و مبلغ می فرسته ما به خاطر کم بودن تعداد روحانیون حتی نمی تونیم کشور خودمون رو تامین کنیم...
یه طلبه در هفته سی ساعت کلاس میره معادل سی واحد دانشگاهی و دوره تحصیلش هم در بهترین حالت کمتر از بیست سال نیست...
هر کی دوست داره آخوند بشه بسم الله... .

پی نوشت:
من در قم زندگی می کنم و آخوند ها و طلبه های زیادی رو می شناسم که به جز درس خوندن کار دیگری نمی کنند و به سختی زندگی می کنند
طلبه های زیادی هم می شناسم که صبح ها درس می خونن و عصر ها و شب ها کار هایی مثل نگهبانی و لوله کشی و کابینت سازی و ... انجام میدن

من یه سوال دارم
آیا منطقیه که از پزشک انتظار داشته باشیم صبح ها در بیمارستان پزشکی بکنه و شبها برای کسب درآمد لوله کشی یا نگهبانی؟
استاد دانشگاه چه طور؟
مهندسین در رشته های مختلف چی ؟

دوستان من دین شناسی یه تخصصه که الان در بزرگترین دانشگاههای دنیا تدریس میشه همون طوری که ما برای درمان سرطان از بقال محل یا پلیس راهنما نظر نمی پرسیم و نظر اونا رو قبول نمی کنیم در باره دین هم متخصصش که روحانیون و به خصوص مراجع هستند باید نظر بدن




نوع مطلب :
برچسب ها : آخوند، روحانی، عالم، طلبه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 21 آذر 1394
صادق سرمست