طلبه راهی
به نظر من طلبگی فقط طلب علم نیست طلب عشق هم هست
درباره وبلاگ


بعد از چهار پنج سال جستجوی دانش و دانش آموختگی در دانشگاه با همه خاطرات تلخ و شیرینش ؛ شش سال قبل وارد حوزه شدم برای طلب علم و معرفت و هر روز بیشتر از دیروز طعم شیرینش را حس می کنم...

اکنون در قم زندگی می کنم و مدتی است که مفتخر به پوشیدن لباس مقدس روحانیت شده ام ، باشد که سرباز خوبی باشم...

در گذشته در وبلاگ تا بی نهایت... مطلب می نوشتم لینک را در قسمت پیوندهای وبلاگ گذاشته ام...

...راه دراز است و فرصت کم پس باید حرکت کرد و راهی شد

مدیر وبلاگ : صادق سرمست
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
معمولا جوان و جوانی را نماد نپختگی و خامی می دانند و وقتی جوانی اشتباهی می کند می گویند جوانی کرده!
درست است که جوان تجربیات افراد پر سن و سال را ندارد ؛ ولی جوانی فرصت گرانبهایی ست که باید مغتنم شمرده شود. جوان چند خصوصیت دارد که به خاطر همین خصوصیتها بسیار مورد توجه قرار می گیرد.

اول قدرت بدنی: جوانی سن توانایی و قدرت و بدنی است و معمولا جوان تر ها قوی تر هستند و هر چه سن انسان افزایش می یابد قدرت بدنی کم می شود و بدن انسان فرسوده می شود. بزرگان جوانان را توصیه می کنند که قدر قدرت و نیروی جوانی را بدانید هم برای کار و تحصیل هم برای عبادت و خود سازی

دوم قدرت یادگیری: بهترین سال های یادگیری سالهای دوره جوانی است. یادم هست که در جوانی فردی به من توصیه کرد که ادعیه و تعقیبات نماز و ... را حفظ کنم. من هم کتاب دعای کوچکی داشتم که در جانمازم گذاشته بودم و بعد نماز از ادعیه اش می خواندم.بیشتر ادعیه و تعقیباتی که حفظ دارم محصول سال های 19 تا 23 است که در خلوت خودم مشغول خواندن کتاب دعا می شدم.

سوم پاکی روح: روح جوان پاک و بی آلایش است و چون آلوده نشده پذیرش سخن حق را دارد و گرایش فطری به حق و حقیقت و معنویت دارد . با بالا رفتن سن ممکن است خدای نکرده روح ما گرفتار سیاهی ها و پلشتی ها و زشتی ها بشود جوان باید از روح پاکش مراقبت بکند که همچون آیینه صاف و زلال باقی بماند.

با این اوصاف جوانی دوره ارزش مندی است که نباید به بطالت بگذرد و الزاما جوانی به معنا خامی نیست در دوره های مختلف تاریخ جوانانی بوده اند که با وجود جوانی به بالا ترین مقامات علمی و اخلاقی و عرفانی رسیده اند در دوره جنگ تحمیلی جوانانی بودند که بنا به فرموده امام خمینی رحمه الله یک شبه ره صد ساله را طی کردند و نگذاشتند یک وجب هم از خاک کشور اسلامی به دست نا اهلان بیافتد و شهادت آنها نشانه این مقام بلندشان بوده است.

قطعا امام معصوم انسان کامل است که در هر عصری کامل ترین فرد روی زمین است و باقی مردم جیره خوار فیضی هستند که خداوند به واسطه ایشان در کاینات ایجاد می کنند و امام جواد علیه السلام جوانترین امام معصوم نمونه کامل یک جوان بودند که رهبری شیعیان و مقام امامت را از سنین کودکی تا 25 سالگی بر عهده داشتند.

حضرت آقا درباره امام جواد علیه السلام می فرمایند:زندگی امام جواد علیه‌السلام هم الگوست. امام جواد علیه‌السلام - امامی با آن همه مقامات، با آن همه عظمت - در بیست‌وپنج سالگی از دنیا رفت. این نیست که ما بگوییم؛ تاریخ میگوید؛ تاریخی که غیر شیعه آن را نوشته است. آن بزرگوار، در دوران جوانی و خردسالی و نوجوانی، در چشم مأمون و در چشم همه، عظمتی پیدا کرد. اینها چیزهای خیلی مهمی است؛ اینها میتواند برای ما الگو باشد.-1-

در آخر نوشته را متبرک می کنیم به روایتی از امام جواد علیه السلام؛
ابو هاشم می‌گوید: از امام‏ جواد علیه‌السلام پرسیدم: معنى واحد بودن خدا چیست؟ فرمود اتفاق همه زبان‌ها بر یکتائى او چنان‌چه خودش می‌فرماید: اگر از آنها بپرسى چه کسى آنها را آفریده؟ محققاً می‌گویند: خدا-2-


منابع
1-بیانات امام خامنه ای
به مناسبت هفته‌ی جوان ۱۳۷۷/۲/۷

2- اصول کافی ج‏1/ص118
 






نوع مطلب :
برچسب ها : امام جواد، جوان، جوانترین امام، جوانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
صادق سرمست
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .

من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام.
ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»...

اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

جملات بالا نوشته های شهید والا مقام سید مرتضی آوینی است کسی که اول کامران بود اما مسیر زندگی اش را تغییر داد و مرتضی شد. و این تغییر نه فقط دراسم و ظاهر که در عمق و باطن وجودش هم ریشه دوانده بود. شهیدی که تحولات انقلاب اسلامی به قلب او هم رسید و ظاهر و باطنش را با هم تغییر داد.1

من شیفته این جملات شهید آوینی هستم احساس می کنم که خیلی از جوان ها اگر بدانند که دلسوزان از یک مسیر طی شده با آنها سخن می گویند پذیرش سخن و نصیحت دلسوز برایشان آسان تر می شود.2

اما یکی از عللی که باعث شده من شیفته این جملات سید شهیدان اهل قلم بشوم این است که گویی این جملات شرح حال من هم هست!
آری جوان تر- 3 - که بودم سال های قبل از ورود به حوزه علمیه در دانشگاه درس می خواندم درسته که سبیل نیچه ای یا ریش پرفسوری نداشتم ولی سالها در یکی از بزرگترین دانشگاههای کشور دانشجویی کردم.

دانشجویی؛ هم به معنای در جستجوی دانش بودنش و هم به معنای کارهایی که دانشجویان می کنند مثل همین حرف های قلمبه سلمبه و کارهای سیاسی و شیطنت های دانشجویی و ...

و بعد از گرفتن لیسانس وارد جایی شدم که تقریبا همه هم قطارانم از یک راه طی شده به آنجا رسیدند.
وارد حوزه ای شدم که همه طلبه های آن فارغ التحصیل دانشگاهند و لیسانس و فوق لیسانس و دکتر هستند. از پزشک و مهندس تا حقوق دان و زبان دان...

من و دوستانم برای جوان تر ها و دوستانمان حرف ها داریم از یک راه طی شده و مگر نه این است که آزموده را آزمودن خطاست؟؟؟

دنبال پوچی و نیستی و فرهنگ غلط غربی رفتن خطاست. دنبال هوا و هوس رفتن و باری به هر جهت بودن خطاست. حزب باد بودن خطاست. روزمرگی و روز مرگی خطاست و....

و من دوستانم اینجا آمدیم از یک راه طی شده از یک مسیر امتحان شده و دوست داشتیم ابتدای این راه می نوشتیم مسیر مسدود است تا کسی وارد نشود و یا می نوشتیم احتمال ریزش کوه تا کسی صدمه نبیند...

اما چه می شود کرد زندگی است و زیر و بالا و آزمایش ها یش و نمیشود تجربه را بلوتوث کرد!!-4- ام می شود با فکر درست و کمک گرفتن از تجربیات دیگران و توکل به خدا راه درست را پیدا کرد.


پی نوشت ها :

1- بعضی بعد از انقلاب فقط ظاهرشان متحول شد!
2- گفتم دلسوز نگفتم بزرگتر چون گاهی آدم دلسوز هم سن خود و بزرگتر از خود را هم نصیحت می کند
3- یعنی الان هم جوانم 30 سال بیشتر ندارم
مهمترین پی نوشت 4 - اگر گفتم دانشگاه بودیم و حالا حوزه هستیم و از یک راه طی شده آمده ایم به معنی نفی دانشگاه نیست. من از دانشگاه به حوزه رسیدم. منظور نفی آثار منفی که متاسفانه در برخی تاریکفکران دیده می شود بود مثل دین گریزی و غرب زدگی و ...





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید آوینی، سید شهیدان اهل قلم، دانشگاه، حوزه، طلبه، دانشجو، راه طی شده،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 فروردین 1395
صادق سرمست


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic