تبلیغات
طلبه راهی - مدینه فاضله کجاست؟
 
طلبه راهی
به نظر من طلبگی فقط طلب علم نیست طلب عشق هم هست
درباره وبلاگ


بعد از چهار پنج سال جستجوی دانش و دانش آموختگی در دانشگاه با همه خاطرات تلخ و شیرینش ؛ شش سال قبل وارد حوزه شدم برای طلب علم و معرفت و هر روز بیشتر از دیروز طعم شیرینش را حس می کنم...

اکنون در قم زندگی می کنم و مدتی است که مفتخر به پوشیدن لباس مقدس روحانیت شده ام ، باشد که سرباز خوبی باشم...

در گذشته در وبلاگ تا بی نهایت... مطلب می نوشتم لینک را در قسمت پیوندهای وبلاگ گذاشته ام...

...راه دراز است و فرصت کم پس باید حرکت کرد و راهی شد

مدیر وبلاگ : صادق سرمست
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اتوپیا، آرمانشهر، جامعه آرمانی یا مدینه فاضله مفاهیمی هستند که مکاتب مختلف بشری به فکر تحقق و پرپایی آن هستند.

الان من کاری به مباحث تیوری و نظری که فلاسفه و اندیشمندان علوم مختلف در ادیان مختلف درباره مدینه فاضله ندارم.

می خوام سه تا خاطره بیان کنم که از نگاه راوی خاطره - راوی خاطره سوم خودم هستم- یک آرمانشهر کوچک در دل این جهان سراسر دنیازده و پر از ظلم و بیداد برپاشده و به نظر میرسد با اندکی تامل و فرهنگ سازی بشود این نمونه ها را بزرگ و بزرگ تر کرد و به شهرها و زندگی های امروزی کشاند.
قبل از سه خاطره باید بگم جامعه از انسان ها و افرادش تشکیل شده و اگر افراد اراده کنند بهتر شوند به خصوص در منش و رفتارهای اجتماعی و برخورد بادیگران کم کم جامعه اصلاح خواهد شد. البته بنده منکر این نیستم که جامعه و نظامات اجتماعی به خصوص در عصر حاضر پیچیدگی های خاصی داره که برای ایجاد تغییر در آنها باید علما و دانشمندان حوزه و دانشگاه تحقیق و پژوهش کنند.
ولی هر اندیشمندی تایید می کند که جامعه از افراد تشکیل شده و رفتار افراد است که رفتار های اجتماعی را می سازد .

یادم میاد در سنین کودکی داستانی شنیدم که شخصی می خواست دنیا را تغییر دهد دید کار بزرگی است گفت اول از کشور خودم شروع می کنم باز کمی فکر کرد دید مشکل است گفت از شهر خودم شروع می کنم ولی دید تغییر شهر کار ساده ای نیست گفت از خانواده ام شروع می کنم ولی این بار دید که تا خودش تغییر نکند خانواده اش تغییر نخواهد کرد پس گفت خودم را اصلاح می کنم تا خانواده ام و شهرم و کشورم و دنیا را بتوانم تغییر دهم. نمونه انسانهای بزرگی که تاثیرات جهانی داشتند کم نیستند امام خمینی رحمه الله یک نمونه است.

حتما شنیدید ضرب المثل "رطب خورده کی منع خرما کند؟!" را؟ براستی اگر من از چراغ قرمز رد بشود یا در خیابان آشغال بریزم چه طور می توانم به بچه ام بگویم این کار کار بدی است یا چگونه می خواهم از این گونه رفتارهای دیگران انتقاد کنم؟؟

خاطره اول: احمد احمد مبارزی که در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشغول مبارزه با رژیم شاهنشاهی بوده و سال ها در زندان و زیر شکنجه بوده است در کتاب خاطراتش می نویسد:

آنچه که در زندان شماره ۳ وجود داشت ، تصویری از یک جامعه اسلامی بود ، هر کس هر چه را برای خود می خواست برای دیگری نیز می خواست و آنچه را که برای خود نمی پسندید برای دیگری هم نمی پسندید ، برادری و یگانگی در تمام سطوح دیده می شد .

از نظر مالی هیچ وابستگی برای زندانی نبود ، زیرا که او هر چه داشت با برادران خود تقسیم می کرد و اگر کسری هم داشت از آنها دریافت می کرد و این همان مدینه فاضله ای بود که سال ها به دنبالش بودیم ، زندان فرصتی بود که اندیشه جامعه اسلامی را آزمایش کنیم و آن را تحقق بخشیم ، جامعه اسلامی یک آرمان و یک هدف بود و زندان محل تجربه آن .

برای مطالعه بیشتر به سایت هابیلیان بروید - اینجا

خاطره دوم: استاد رحیم پور ازغدی
در یک سخنرانی به مناسبت خاطره ای از سالهای جنگ و دفاع مقدس بیان کردند ایشان گفتند ما در سنگر جایی را مشخص کرده بودیم و پولهایمان آنجا می گذاشتیم و هر یک از افراد هر مقداری لازم داشت از آنجا بر می داشت کسی نمی پرسید که چقدر آوردی؟ چقدر برداشتی؟
ایشان می گفتند ما در جنگ مدینه فاضله ای دیدیم در میان برادران رزمنده سرشار از خلوص و صفا و پاکی و ...

خاطره سوم: این خاطره مشاهدات خودم هست از دوران طلبگی و حجره نشینی.
الان حدود پنج شش سال هست که من طلبه شدم و سه سال حجره نشین بودم شیرینی دوران حجره نشینی آنقدر زیاد بود که خیلی وقتها دل تنگ حجره میشوم الان هم گاهی روزها برای استراحتی چند دقیقه ای مزاحم دوستان حجره نشین می شوم و از فضای زیبای حجره نشینی و صفای دوستان بهره مند میشوم.
در سال های حجره نشینی به اندازه انگشتان یک دست بگو مگو و دعوا ندیدم .چرا یکی دو مورد دیدم که دوستانی دلخور بشوند و چیزکی بگویند ولی دعوا و داد و بیداد و ... اصلا و ابدا. یکبار خودم از دوستم ناراحت شدم و کمی با تندی با او صحبت کردم واقعا خجالت کشیدم  از این رفتار خودم و هم حجره ام اصلا به روی خودش نیاورد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده- در واقع با بزرگواری مرا بخشید-
از صفا باطن و نماز شب دوستان و صدای خوش راز نیاز و مداحی دوستان بگذریم...
دوستان سعی می کردند کاری نکنند که حق الناسی گردنشان بیاید مثلا شبها با صدای بلند حرف نمی زدند مبادا کسی بیدار شود یا پا روی کفش دیگران نمی گذاشتند و نمونه های بسیار دیگر...
اما یک اتفاق جالب هر روزه جریان دارد که دوست دارم اینجا ذکر کنم. در حوزه علمیه ای که درس می خوانم یک فروشگاه یا بوفه هست که بیشتر خوراکی دارد و گاهی بین کلاس ها برای سد جوع سری به آنجا می زنیم.
گرداننده بوفه یکی از طلاب است. از آنجایی که این دوست ما خودش درس و کلاس دارد، در فروشگاه را باز می گذارد و می رود در کلاس شرکت می کند.طلاب هم می آیند و آنچه می خواهند بر می دارند پولش را می گذارند و می روند .بارها برای خودم اتفاق افتاده که پولی نداشتم یا دستگاه کارتخوانش کار نکرده رفته ام چیزی برداشته ام یا خورده ام صاحب بوفه هم نبوده و بعدا حساب کرده ام.

واقعا امروز فضای حوزه های علمیه ما یک مدینه فاضله است....

این سه خاطره نمونه های کوچکی هستند از افراد خودساخته ای که با هم یک جامعه کوچک را تشکیل داده اند .منظورم از افراد خود ساخته کسی است که حد اقل های باید ها و نباید های اجتماعی را رعایت می کند . از مهمترین باید ها نباید ها می توان به حق الناس یا حقوق دیگران اشاره کرد همچنین رعایت قانون و پرهیز از توهین و بد اخلاقی و تند خویی و...
هر چقدر این باید ها و نباید ها اجتماعی در میان مردم بیشتر رعایت شود جامعه ظاهری بهتر خواهد داشت.




نوع مطلب :
برچسب ها : آرمانشهر، اتوپیا، جامعه آرمانی، مدینه فاضله، حجره نشینی، صفای باطن، اجتماع،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 دی 1394
صادق سرمست
شنبه 25 شهریور 1396 09:01 ق.ظ
I don't know if it's just me or if perhaps everyone else experiencing problems with your blog.
It seems like some of the text on your content are running off the screen. Can someone
else please comment and let me know if this is happening to them too?

This may be a issue with my web browser because I've had this happen before.
Appreciate it
چهارشنبه 7 تیر 1396 08:39 ب.ظ
Incredible quest there. What happened after? Thanks!
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 11:47 ق.ظ
I comment when I especially enjoy a article on a site or if I have something to contribute to the conversation. Usually
it is caused by the sincerness communicated in the article I looked at.
And after this post طلبه راهی - مدینه فاضله کجاست؟.

I was excited enough to drop a commenta response :-) I actually do have some questions for you if
it's okay. Is it only me or do a few of these comments look like they are left by brain dead people?
:-P And, if you are writing on additional online sites, I'd like to keep up
with you. Could you list the complete urls of your social sites like your Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:15 ق.ظ
Hi there, this weekend is fastidious in favor of me, because this occasion i am reading this
enormous informative piece of writing here at my house.
جمعه 25 دی 1394 09:09 ب.ظ
مرسی ک سر زدین

موفق باشین
یکشنبه 20 دی 1394 07:57 ب.ظ
خیییلی عالی بود
ان شاالله بتونیم یه همچین کشوری بسازیم البته اول باخودسازی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر